لسان الملك سپهر

1822

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

پيغمبر بزغاله مشوى مسموم زنده شد و عرض كرد : لا تأكل منّى فانّى مسموم . و همچنان معاذ بن عفرا را در پهلو برصى بود و زنى را نكاح بست ، زن گفت : با مبروص زفاف نكنم . به حضرت رسول آمد پيغمبر پهلوى او را برهنه ساخت و با چوب مس نمود و در زمان بهبودى گرفت . و همچنان وقتى زنى مقدارى روغن و قروت به حضرت پيغمبر به هديه آورد و او را دخترى بود كه نابينا متولّد گشت ملتمس شد تا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چشمهاى او مس كرد ، در زمان بينا شد . ذكر تواضع رسول خداى صلى اللّه عليه و آله تقرير يافته كه هر كه بر رسول خداى درآمدى نخست آن حضرت سلام دادى و اقدام به مصافحه نمودى ، و در هيچ مجلس زانوى خود را از همزانوى خود پيش ندادى ، و پاى مبارك در نزد مردم نكشيدى و جاى بر كس تنگ نكردى ، و هر كس درآمد بزرگ داشتى ، و بسيار كس را بر وسادهء خود جاى دادى ، و اصحاب را به كنيت خطاب كردى ؛ و با حب اسماء خواندى ، و سخن قطع ندادى ، و اگر كس حاجت خود معروض داشت و آن حضرت در نماز بود نماز را تخفيف داد و بعد از اسعاف حاجت او باز به نماز ايستاد ، و بسيار وقت فرمود : لا تطرونى كما أطرت النّصارى عيسى بن مريم فأنا عبد اللّه و رسوله . وقتى زنى در معابر مدينه عرض كرد كه مرا حاجتى است ، فرمود : به هر كوى و برزن كه خواهى بنشين تا با تو بنشينم و حاجت تو برآورم ، و بسيار وقت از كنيزكان مدينه يك تن دست آن حضرت را گرفته به هر جاى خواستى بردى . و بسيار وقت رسول خداى بر خاك متكى مىشد و مىخفت ، و به دعوت عبد زرخريد حاضر گشت و مىفرمود : لو دعيت الى كراع لا جبت و لو أهدى الىّ ذراع لقبلت . و جنابش را به نان جو دعوت مىكرد و اجابت مىفرمود : اللّهمّ صلّ على محمد و آل محمّد .